برخی که کم شمارند از حیات انسانی نیز برخوردارند. آنان همه شئون علمی و عملی خود را باعقل نظری و عملی و وحی آسمانی تنظیم میکنند. قرآن کریم تنها این گروه را زنده میداند، زیرا قرآن از موحّد به زندهیاد میکند و کافر را برابر او قرار میدهد؛ یعنی انسان یا زنده است یا کافر: (لِینذِرَ مَن کانَ حَیاً ویحِقَّ القَولُ عَلَیالکافِرین)(سوره یس، آیه ۷۰)
و این تقابل، نشانِ زندهبودن موحد و مرده بودن کافر است، حاصل اینکه مهمترین حقِ انسان، حقِ حیات انسانی است و حیات انسانی در فرهنگ قرآن ایمان و اعتقاد به خدا و آشنایی به معاد و علوم و معارف الهی است که از آن به «حیات طیب» یاد میکند: (مَن عَمِلَ صالِحاً مِن ذَکرٍ أو اُنثی وهُوَ مُؤمِنٌ فَلَنُحیینَّهُ حَیاهً طَیبَهً)(سوره نحل، آیه ۹۷) و امیرمؤمنان حضرت علی (علیهالسلام) درباره آن فرمود: «التوحید حیاه النّفس». (جوادی آملی،۱۳۸۸: ۵۸۷)
نگاه قرآنی در تعریف و تبیین حیات حقیقی انسان بهگونهای است که او را به سعادت رهنمون و از معاطبه شقاوت رهایی میبخشد، زیرا هیچ عاملی جز دینْ موصلِ مقصد غایی او نیست.
از منظر اسلام، ماهیت و حقیقت حیات به حرکات و سکنات ظاهری انسان، مفهوم حقیقی برای حیات نیست، بلکه حیات حقیقی از جامعیتی برخوردار است که از زوال مبرّاست. قرآن به پیروان خود میآموزد که از نگاهِ محدودِ ظاهری به حیات پرهیزکرده و با اندیشه واقعبینانه به آن بنگرند. حیات بدین معنا نیست که آدمی چند صباحی در نشئه طبیعت چون گیاهان و حیوانات حرکت و احساسی داشته باشد و با سپری ساختن روزگار، پرونده حیات او بسته شود، بلکه این نازلترین مرتبه حیات و لازمِ حیات حقیقی اوست. انسان در این مرتبه حیات دارد؛ لیکن حیات حقیقی او این نیست. وی زنده است به حیات حسی و خیالی؛ امّا مرده است به حیات عقلی و معنوی. (جوادی آملی،۱۳۸۹: ۱۷۱)
بر همین اساس، قرآن کریم با دقیقترین تعبیرها همین انسانهای زنده جوامع بشری را به حیات دعوت میکند. اگر حقیقت حیات همین تحرّک و تنفّس و گذراندن روزگار با اشتغال به امور مختلف فردی و اجتماعی بود، چه لزومی داشت خداوند بشر را با چنین پیامی به حیات فراخواند: (یا أیهَا الَّذینَ آمَنُوا استَجیبوا لِلّهِ ولِلرَّسولِ إذا دَعاکم لِما یحییکم) ای کسانی که ایمان آوردهاید، اجابت کنید دعوت خدا و رسولش را، هنگامیکه شمارا دعوت میکنند بهسوی آنچه به شما حیات میبخشد. (سوره انفال، آیه ۲۴)
این نکته با بداهت عقلی روشن و ثابت است که مراد از حیات در این آیه، حیات ظاهری و جسمانی نیست، زیرا مخاطب آیه کسانی هستند که از این حیات برخوردارند. این مرحله از زندگی امری پوشیده نیست تا ادراک آن برای عدهای مبهم باشد. اگر مقصود از حیات همین معنای ظاهری و سطحی آن بود، نیازی به بیان نداشت، پس هر عقل سلیمی حکم میکند که مراد از آیه مزبور معنایی دقیقتر و ظریفتر از زندگی یعنی حیات حقیقی انسان بر مبنای اندیشه و ایمان به خداست که در جهت هدف منطقی و متعالی قرارگرفته است.
تحصیل این حقیقت جز از راه علم، ایمان و عمل صالح میسور و مقدور کسی نیست و این همان حیات طیبهای است که خداوند مؤمنان را بدان وعده داده است: (مَن عَمِلَ صَالِحاً مِن ذَکرٍ أو اُنثی وهُوَ مُؤمِن فَلَنُحیینَّهُ حَیاهً طَیبَه)؛ هرکس از مرد و زن عمل صالح انجام دهد درحالیکه اهل ایمان باشد، پس البته او را زنده داریم به زندگانی پاکیزه. خلاصه، حیات حقیقی انسان به زندگی مادی محدود نیست، آنگونه که برخی منکران مبدأ و معاد میپنداشتند و در مقابل پیامبر صلیالله علیه و اله و سلم میگفتند: (وقالوا ما هِی إلاّحَیاتُنَا الدُّنیا نَموتُ ونَحیا)(سوره جاثیه، آیه ۲۴) (إن هِی إلاّحَیاتُنَا الدُّنیا نَموتُ ونَحیا وما نَحنُ به مبعوثین). (سوره مؤمنون، آیه ۳۷)
خداوند سبحان در مقابل چنین اوهام و خیالات خام از مفهوم حیات پرده برداشت و فرمود: (وما هذِهِ الحَیاهُ الدُّنیا إلاّ لَهؤ ولَعِب وإنَّ الدّارَ الآخِرَهَ لَهِی الحَیوانُ لَو کانوا یعلَمون)(سوره عنکبوت، آیه ۶۴)
حیات حقیقی انسان حیاتی است که سیر آن در جهت اهداف اخروی قرارگرفته و پردههای حجاب اوهام را که حائل میان ظاهر و باطن است کنار زده و برمدار حقیقت هستی قرار گیرد. اسلام خواسته است که انسان را افزون بر یادآوری به جسم و برآورده ساختن نیازهای جسمانی، به اصل و حقیقت خویش آشنا سازد و به تلاش در استکمال آن وادارد. (جوادی آملی،۱۳۸۹: ۱۷۳ ـ ۱۷۲)
۲ ـ ۱ ـ ۳ بخش سوم: سند تحول بنیادین تعلیم و تربیت ایران
تحول
در این قسمت ابتدا به بیان تحول در معنای کلی آن میپردازیم و در ادامه تأکید خود را بر روی تحول نظام آموزشی قرار میدهیم.
«تغییر» لازمهی وجود جهان است و «زمان» لفظی است بیانگر همین تغییر. عالم هستی «ذات واحدی» است متحول و درست خلاف آنچه میپندارند، این تحول علت وجود زمان است، نه بالعکس. (اوینی،۱۳۹۰:۱۴۷)
اگر بشر «تصور فطری» از غایت آفرینش خویش نداشت، هرگز «با وضع موجود» مخالفتی نمیکرد و نیاز به تحول یکبار برای همیشه در وجودش میمرد. (اوینی،۱۳۹۰:۱۴۹)
تحول در جوامع انسانی و برای بشر، نسبت لایتغیر الهی است. هیچکس نمیتواند در مقابل تحول بشری بایستد دیر یا زود، یکی پس از دیگری، تحولات بشری اتفاق میافتند و این راز ماندگاری و راز تعالی بشر است. اصلاً خدا بشر را اینطور قرار داده است که ایستایی در طبیعت انسان نیست. با تحول نبایستی مقابله کرد؛ تحول را نباید انکار کرد. (امام خامنهای،۱۸/۸/۸۵)
ضرورت تحول
اگر بهطور خاص به آموزشوپرورش توجه نماییم میتوان گفت یکی از نقاط مهمی که باعث شد نظام آموزشی ما به سمت نظام آموزشی غربی حرکت نماید، جنگهای ایران و روس در عصر قاجار، مسافرتهای شاهان قاجار و رجال و درباریان و ارتباط بیشتر ایران با مغرب بود که زمینه درک و فهم و قبول و تجدد و تمدن به سبک اروپایی و منجمله نحوه آموزشوپرورش را فراهم آورد.
(خمیری،۱۳۷۷:۱۵۷۸)
و اگر سیر آموزشوپرورش کشورمان را از گذشته تاکنون بررسی کنیم به این نتیجه میرسیم که یک منظومه فکری و منسجمی که بنیادهای نظری و مبانی فلسفی و اجتماعی را برای حرکتهای اصلاحطلبانه ترسیم کند، وجود نداشته است. (آقازاده،۱۳۸۲:۲۱۲)
قائممقامی معتقد است که: نمیتوانیم با روشهای تدریس و برنامهریزیهایی که قادرند دانش استعمار زده کنونی را به طرق مؤثری ارائه دهند، برای ایجاد نظام نوین آموزشی توسل جوییم. انتقال دانش در جامعهای که بر اساس مساوات، عدالت و برابری استوار است، مسلماً با ساخت تدریس و فراگیری کنونی مدارس تفاوت دارد زیرا بهجای اینکه جهت جداسازی دانش درزمینهی اجتماعی یا منتزع کردن آن از واقعیت کوشش کند سعی بر این داردکه تعلیم و تربیت را با واقعیات زندگی روزمره معلمین و دانش آموزان انطباق دهد. (قائممقامی، بیتا:۱۰۶)
بنابراین باید در طی یک تحول بنیادین نظام آموزشی را بر اساس فلسفه بومی خود طراحی و ساماندهی مجدد نماییم تا بتواند بر اساس فلسفه بومی به انتخاب راهبردهای آموزشی بزند.
در بیان دیگر مبنی بر ضرورت تحول در نظام آموزشی میتوان چنین گفت که نظام آموزشوپرورش ما یک نظام تقلیدی و کهنه است. دو خصوصیت بد در آن هست. اولاً از روز اولی که نظام آموزشوپرورش را در دوران سیاه پهلوی و اندکی پیش از آن بر کشور حاکم کردند نیازها و سنتهای کشور را در نظر نگرفتند. پایه، سنتهای کشور باید باشد، از تجربیات دیگران هم باید حداکثر استفاده بشود، نه اینکه ما بیاییم الگویی را که در فلان کشور غربی با اقتضائات خویش ـ با همهی خطاهایی که ممکن است داشته باشدـ به کار گرفتهشده او را عیناً اینجا بیاوریم. متأسفانه این کار را کردند، تقلیدی محض بود، دوم اینکه همان هم کهنه است. خود آنکسانی که یک روزی مرجع تقلید مسئولان وابستهی کشور ما قرار گرفتند، امروز از این روشها عبور کردهاند و روشهای تازهتری را آوردهاند؛ اما ما چسبیدهایم به همان روشهای قدیم. (امام خامنهای،۹/۲/۱۳۸۸).
ما باید از تجربههای دنیا - چه دنیای غرب، چه دنیای شرق؛ ملتهای گوناگون - حتماً استفاده کنیم برای کیفیت بخشیدن به الگوی خودمان. نیاز ما به تحول، ازاینجا ست.
این تحول باید بر اساس ایجاد یک الگوی مستقل ایرانی و برخاستهی از معنویات و نیاز این کشور باشد؛ یعنی درواقع برخاستهی از اسلام ناب، اسلامِ مورد اعتقاد ما باشد. ما بایستی یک چنین الگویی به وجود بیاوریم. تحول باید ناظر به این باشد. هدف این الگوی جدید، این ترکیب و ساخت جدید برای آموزشوپرورش باید چه باشد؟ هدف، تربیت نیروی انسانی طراز جمهوری اسلامی است. اگر جمهوری اسلامی میخواهد پرچم اسلام را در دست بگیرد، میخواهد خودش به سعادت برسد، دنیا و آخرت خود را آباد کند - همچنان که قرآن به ما یاد میدهد که میتوان دنیا و آخرت را باهم آباد کرد و باید این کار انجام بگیرد - اگر میخواهد به ملتهای دیگر کمک برساند خب، طبیعتاً نیازهایی دارد: باید انسانهای شریف، دانا، بااستعدادهای جوشان، دارای ابتکار، دارای اخلاق نیک انسانی، دارای شجاعت، قوّت خطرپذیری، ورود در میدانهای جدید، بدون هیچگونه عقدهی خودکمبینی یا خودبرتربینی، انسانهای دلدادهی به خدای متعال و متکی به قدرت الهی و دارای توکل کامل، انسانهای صبور، انسانهای بردبار و حلیم، انسانهای خوشبین و انسانهای امیدوار تربیت کنید.
خروجی آموزشوپرورش باید اینجور انسانی باشد. انسانهای تنگنظر، انسانهای بدبین، انسانهای ناامید، انسانهای افسرده، انسانهای بیتقوا، نا پرهیزگار و آلودهدامن نمیتوانند جوامع را پیش ببرند و ملتها را خوشبخت کنند؛ طبعاً نمیتوانند الگو هم باشند. تحول آموزشوپرورش ناظر به این است. (امام خامنهای، ۲/۱۴/۱۳۹۰)
تدوین مبانی نظری تحول بنیادین در نظام تعلیم و تربیت
با درک عمیق و کارشناسانه از نیاز اساسی آموزشوپرورش به تحول و در پاسخ به ندای رهبر معظم انقلاب اسلامی در راستای تحقق سند چشمانداز بیستساله جمهوری اسلامی ایران «سند ملی آموزشوپرورش»، بهعنوان سند تحول بنیادین در دیماه ۱۳۸۸ در دستور کار شورای عالی آموزشوپرورش قرار گرفت.
سند ملی آموزشوپرورش در چشمانداز بیستساله کشور مجموعهای است دربردارندهی مؤلفههای ذیل:
مبانی نظری، اهداف و اصول، مأموریت، چالشها، چشماندازها و راهبردها.
این سند بهعنوان پایه، ملاک و راهنمای تصمیمگیریهای اساسی برای هدایت، راهبری، نظارت و استقرار نظام آموزشوپرورش کشور در سطح ملی بهمنظور تحقق تحولات محتوایی و ساختاری مورد استناد و استفاده قرار میگیرد. قلمرو سند ملی عرصههای رشد و تعالی انسان و توسعه؛ پیشرفت کشور اعم از اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی در ارتباط با آموزش و پرورش دربرمی گیرد و برای آنها تعیین تکلیف میکند. در این قلمرو نظام آموزشوپرورش شامل سطوح قبل از دبستان تا پایان تحصیلات متوسطه است.
اعضای شورای راهبری طرح سند ملی آموزشوپرورش در افق چشمانداز بیستساله» با در نظر گرفتن نقش محوری برای ارزشها و باورهای دینی و ملی در ترسیم جهتگیریهای تحول اساسی نظام آموزشوپرورش جمهوری اسلامی ایران، بر تدوین عناصر این سند راهبردی بر اساس مبانی نظری با الگوی اسلامی و ایرانی«تأکید نمودهاند.
در این راستا، بخش محوری تحقیقات ناظر به تدوین سند یادشده، بنا بر مدل مفهومی مصوب شورای علمی این طرح، به مطالعات نظری گسترده و روشمندی اختصاص یافت که در پنج محور بهمنظور تدوین مبانی نظری این سند با رویکرد اسلامی و ایرانی تحت نظر کمیته مطالعات نظری طراحی شد و توسط جمعی از محققان برجسته علوم تربیتی طی سالهای ۱۳۸۴ تا ۸۹ ۱۳ انجام یافتند.
رویکرد به کار گرفتهشده چشمانداز، محور و مبتنی بر مبانی دینی و فلسفه تعلیم و تربیت اسلامی و اسناد فرادستی نظام جمهوری اسلامی ایران بوده است.
کمیته مطالعات نظری مطالعات متعددی را برای دستیابی به مبانی نظری و فلسفی موردنیاز مبتنی بر آموزههای دینی و معارف اسلامی سامان داد. این مطالعات شامل ابعاد یا ساحتهای ششگانهی تربیت (ساحتهای دینی و اخلاقی، علمی و فناوری، هنری و زیباییشناختی، اقتصادی و حرفهای، بدنی و زیستی، سیاسی و اجتماعی) و نیز زیر نظامهای آموزشوپرورش (زیر نظامهای رهبری و مدیریت تربیتی، تربیتمعلم و منابع انسانی، برنامه درسی، پژوهش و ارزشیابی، تأمین و تخصیص منابع مالی، فضاـ تجهیزات ـ فناوری) بودند و درنهایت به تدوین بنیان نظری سند ملی آموزشوپرورش منجر شدند.
گزارش یافتههای مطالعات نظری در مجموعهای مشتمل بر سه گزارش با عنوانهای فلسفه تربیت در جمهوری اسلامی ایران، فلسفه تربیت رسمی و عمومی در جمهوری اسلامی ایران و رهنامه نظام تربیت رسمی و عمومی جمهوری اسلامی ایران در اردیبهشت ۱۳۸۷ تدوین شد.
محتوای سند در جلسات و نشستهای متعددی با حضور کارشناسان و اساتید حوزهی تعلیم و تربیت و همچنین رؤسای آموزشوپرورش مناطق کشور موردبررسی و نقد قرار گرفت و پس از انجام اصلاحات لازم سرانجام بسته سند ملی آموزشوپرورش برای دستیابی به تحول بنیادین در آموزشوپرورش و پاسخگویی به مطالبات مقام معظم رهبری شامل اسناد زیر تدوین و در جلسه شورای عالی انقلاب فرهنگی در تاریخ ۵/۷/۱۳۹۰ به تصویب نهایی رسید.
۱ ـ فلسفه تربیت در جمهوری اسلامی ایران
۲ ـ فلسفه تربیت رسمی و عمومی در جمهوری اسلامی ایران
۳ ـ رهنامه نظام تربیت رسمی و عمومی در جمهوری اسلامی ایران
۴ ـ سند تحول راهبردی نظام تربیت رسمی و عمومی جمهوری اسلامی ایران (گزارش اجمالی از روند تهیه و تدوین سند، شورای عالی انقلاب فرهنگی،۱۳۹۰)
هدفهای کلان تربیت در سند تحول بنیادین تعلیم و تربیت ایران
۱ ـ تربیت انسانی موحد و مؤمن و معتقد به معاد و آشنا و متعهد به مسئولیتها و وظایف در برابر خدا، خود، دیگران و طبیعت، حقیقتجو و عاقل، عدالتخواه و صلحجو، ظلمستیز، جهادگر، شجاع و ایثارگر و وطندوست، مهرورز، جمعگرا و جهانی اندیش، ولایت مدار و منتظر و تلاشگر در جهت تحقق حکومت عدل جهانی، بااراده و امیدوار، خودباور و دارای عزتنفس، امانتدار، دانا و توانا، پاکدامن و با حیاء، انتخابگر و آزادمنش، متعلق به اخلاق اسلامی، خلاق و کارآفرین و مقتصد و ماهر، سالم و بانشاط، قانونمدار و نظمپذیر و آمادهی ورود به زندگی شایسته فردی، خانوادگی و اجتماعی بر اساس نظام معیار اسلامی
۲ ـ ارتقای نقش نظام تعلیم و تربیت رسمی عمومی و خانواده در رشد و تعالی کشور، بسط و اعتلای فرهنگ عمومی و زمینهسازی برای اقتدار و مرجعیت علمی و تکوین تمدن اسلامی-ایرانی در راستای تحقق جامعه جهانی عدل مهدوی با تأکید بر تعمیق معرفت و بصیرت دینی و سیاسی، التزام به ارزشهای اخلاقی، وفاداری بهنظام جمهوری اسلامی ایران، اعتقاد و التزام عملی به اصل ولایت مطلقه فقیه و مردمسالاری دینی، تحکیم وحدت ملی، تقویت روحیه علمی، رعایت حقوق و مسئولیتهای اجتماعی، ارتقای آداب و آئین زندگی متعالی، بهداشتی و زیستمحیطی
۳ ـ گسترش و تأمین همهجانبهی عدالت آموزشی و تربیتی
۴ ـ برقراری نظام اثربخش و کارآمد مدیریت و مدیریت منابع انسانی بر اساس نظام معیار اسلامی
۵ ـ افزایش مشارکت و اثربخشی همگانی بهویژه خانواده در تعالی نظام تعلیم و تربیت رسمی عمومی
۶ ـ بهسازی و تحول در نظام برنامهریزی آموزشی و درسی، مالی واداری و زیرساختهای کالبدی
۷ ـ ارتقای اثربخشی و افزایش کارایی در نظام تعلیم و تربیت رسمی عمومی
راهنمای ﻧﮕﺎرش ﻣﻘﺎﻟﻪ ﭘﮋوهشی درباره : بررسی جایگاه حیات طیبه در سند تحول بنیادین تعلیم و ...